۱۴۰۴ فروردین ۳, یکشنبه

وقتی امید در فنجان قهوه می‌جوشد

 زن نشست و ترس در چشمانش بود

به فنجان وارونه فکر می‌کرد

گفت ای فرزندم! غمگین مباش!

عشق سرنوشت تو است*

 

اجازه بدهید تمایزی قائل شوم میان مفاهیمی که مرز دقیقی با هم ندارند: فال‌گیری، کف‌بینی، رمالی و دعانویسی. هر کدام به‌شکلی مدعی است که با جهان دیگری ارتباط دارد و حقایقی را می‌گوید که به چشم ما نمی‌آید. با توسل به خرمهره یا رمل، با استفاده از غزلیات حافظ، با تداعی اشکال در فنجان قهوه، با هم‌نشینی اجرام سماوی یا حتی با نظم خودبخودی چینش ورق‌ها. گاهی گیر می‌کنیم. برای هر یک از ما پیش آمده که انتخاب سخت می‌شود یا فشار روزگار آن‌قدر است که انگار نمی‌توانیم بدون توسل به همین چیزها، نظم رندوم اشیائ که به عالم بالاتری نسبتش می‌دهیم مشکلات را تاب بیاوریم. بعضی دیوان حافظ را برمی‌داریم و بعضی هم پول به رمال یا دعانویس می‌دهیم. آن‌چه این دو را متمایز می‌کند این است که ما خودمان را فریب بدهیم یا دیگری ما را. حافظ که می‌خوانیم خواه‌ناخواه نظم کلمات در قالب عروضی آراممان می‌کند؛ شاید نوعی خودفریبی باشد. اما رمال با مانورهای متقلبانه کاری می‌کند که باور کنیم کاری کرده است و باید به او پول بدهیم. منظور من از فال‌گیری مورد اخیر نیست. کلاه‌بردار می‌تواند از بیچارگی دیگران استفاده کند و پول به جیب بزند؛ به‌عنوان رمال و دعانویس یا پزشک قلابی. برای من رمالی و فال‌گیری دو جنس متفاوت است.

فال‌گیر در شعر نزار قبانی خود با «پسر» در سفر دراز همراه می‌شود و در پایان می‌گوید که او عشقش را نخواهد یافت. راهی دشوار را تجسم می‌کند که نه امید واهی در آن است، نه با حروف ابجد حل می‌شود و نه اجنه به کارش می‌آیند. درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد: پسر به همه جا سر خواهد زد، به دنبال آن زن که دهانش مثل انگور است و با خنده‌اش ورد و سرود، موهای دیوانه‌ی مجعدش گرد جهان می‌گردد. پسر همه جا را به‌دنبال او خواهد گشت و نشان او را از موج دریا و فیروزه‌گون رودها خواهد پرسید و او را نخواهد یافت. فال‌گیر قصه مانند پوستین در شعر اخوان، «گویدش چون و نگوید چند».

شب طولانی را با چه امیدی سر کنیم؟ شب طولانی می‌تواند واقعی باشد، یعنی یلدا یا هر شبی در زمستان، می‌تواند استعاره از غم فردی باشد مثل فراق یار، یا می‌تواند استعاره از بحران جمعی باشد. آن‌چه از گذشته به ما رسیده این است که شب طولانی را کنار هم باشیم، گپ بزنیم و به هم امید دهیم، فالی هم به حافظ بزنیم. انگار آن‌چه در جهان خود می‌جوییم باید از جهان دیگری درست شود. امید واهی است؟ شاید. اما ناامیدی مرگ است. این‌جا است که فال را وسیله‌ای برای زنده‌ماندن می‌دانم. اجاق گرمی است که شب طولانی را، خواه فردی یا جمعی، برای ما قابل تحمل می‌کند.

فال معمولاً با همراهی و هم‌نشینی می‌آید. رمال می‌خواهد تلکه کند و پول بگیرد، اما حافظ‌خوان شب چله پول نمی‌گیرد. کسی که برای رفیقش فال قهوه یا ورق می‌گیرد هم پولی نمی‌خواهد. فال واسطه‌ای است برای شریک‌شدن در غم یا سختی انتخاب دیگری. لحظاتی غم‌خواری داری که با اتصال به عالم لدنی کنارت می‌ایستد، رنجت را می‌بیند و پیرامون آن با تو معاشرت می‌کند. مشکل بالاخره در سه نوبت دیگر حل می‌شود، سه روز یا سه ماه یا سه سال، تو هم کسی را کنارت داری که رنجت را شریک شده است. نمی‌دانم واقعاً مشکل حل می‌شود یا نه، واقعاً یوسف گم‌گشته باز آید یا نه، آن‌چه کف فنجان است همای سعادت است یا فاخته‌ی شوم، اما همین که کسی را کنارت داری و لحظاتی با او از خودت می‌گویی، یا او از خودت می‌گوید خودش فرخنده است برای ما.

آن‌چه از دیرباز برای ما مانده نه ضرورتاً خوب است نه بد. ما معنا به آن می‌بخشیم و از آن انتظار داریم. فال نه خوب است و نه بد؛ هر دو می‌تواند باشد. از نظر من بیش‌تر تمایل به خوبی دارد. حکایتی از سعدی در کتاب فارسی دبستان بود که پدر با وعده‌ی گنج فرزندانش را به شخم زمینی وا داشت و فرزندان با گنج محصول آن زمین روبه‌رو شدند. خوبی فال را به همین شکل نه در خود فال و فال‌گیری، که در مجاورت آن می‌دانم: معاشرت با دیگران و غم‌خواری برایشان، امید داشتن به روزی بهتر و صبرکردن جمعی، با امید، برای پایان یلدا. یلدا می‌رود و جمع ما است که در کنار هم تاب آورده. فال وسیله است.

http://www.youtube.com/@MohamadBagheri1882

دستگیری دو شکارچی کبک در ابهر

  رئیس اداره حفاظت محیط زیست شهرستان ابهر، گفت: ماموران یگان حفاظت محیط زیست شهرستان ابهر حین گشت‌زنی و کنترل حوزه استحفاظی در ارتفاعات روست...