مترو تهران دیگر صرفاً یک وسیلهی حملونقل عمومی نیست، بلکه به عرصهای تبدیل شده که در هر گوشهاش تنش، استیصال و نبرد برای بقا جریان دارد. هر روز هزاران مسافر، در ایستگاههایی که ظرفیت اینحجم از جمعیت را ندارند، در میان ازدحام و فشار، بهدنبال فرصتی برای نفسکشیدن میگردند. قطارهایی که با تاخیر میآیند، سکوهایی که دیگر جایی برای ایستادن ندارند و مردمی که از فرط خستگی و درماندگی، تنها امیدشان این است که شاید قطار بعدی جایی برایشان داشته باشد. در حالیکه مسئولان از روند عادی تردد قطارها سخن میگویند، واقعیت در ایستگاههایی همچون «دروازه دولت»، «تئاتر شهر» و «شادمان» تصویر دیگری را نشان میدهد: جمعیتی که در سکوها متراکم میشوند، مسیرهای خروجی که مسدود میشوند و مسافرانی که در دنیایی پر از امید و یاس، چشم به قطاری دارند که نمیدانند آیا خواهد رسید یا نه.
این دیگر یک مشکل فنی یا ترافیکی ساده نیست، بلکه بحرانی است که ابعاد آن روز به روز بیشتر میشود و چشمانداز حملونقل شهری را در هالهای از ابهام فرو میبرد. این وضعیت، نهتنها نشاندهندهی نارساییهای زیرساختی است، بلکه با مفاهیم عدالت اجتماعی نیز ارتباط مستقیم دارد. مترو که قرار بود وسیلهای برای تسهیل جابهجایی باشد، اکنون به محلی برای تقابلهای اجتماعی و اقتصادی تبدیل شده؛ جاییکه در آن، نیاز به بازنگری در سیاستهای حملونقل شهری و ایجاد دسترسی عادلانهتر برای تمامی اقشار شهروندان احساس میشود.
بحران حملونقل عمومی، از زیرساخت تا مدیریت
مترو تهران که در ابتدا بهعنوان راهحلی برای کاهش ترافیک و بهبود حملونقل عمومی طراحی شده بود، در مواجهه با افزایش جمعیت و تقاضا، با چالشهای بزرگی روبهرو شده است. در حالیکه این سیستم بیش از سهدهه قدمت دارد و از لحاظ طول خطوط، یکی از بزرگترین متروهای خاورمیانه محسوب میشود، زیرساختهای آن با استانداردهای یک مترو کارآمد و پایدار فاصله زیادی دارد. یکی از مهمترین مشکلات، عدم تناسب بین تعداد مسافران و ظرفیت مترو است. در بسیاری از ساعات روز، بهویژه در ایستگاههای پر رفتوآمد مانند دروازه دولت، تئاتر شهر و صادقیه، قطارها بیش از حد شلوغ هستند و مسافران ناچاراند در شرایطی نامطلوب سفر کنند. کمبود قطارهای جدید و فرسودگی ناوگان موجود، فشار را افزایش داده و باعث تاخیرهای مکرر در سرویسدهی شده است. درحالیکه ظرفیت استاندارد برای یک قطار حداکثر ۱۲۰۰ نفر است، برخی گزارشها نشان میدهد که در ساعات اوج تردد، این تعداد به بیش از ۲۰۰۰ نفر در هر قطار میرسد.
مشکل دیگر، توسعه نامتوازن شبکهی مترو است. در حالیکه برخی مناطق تهران، مانند شمال و مرکز شهر، از دسترسی مناسبی به مترو برخوردارند، مناطق جنوبی و حاشیهای همچنان با کمبود خطوط و ایستگاهها مواجه هستند. این امر نهتنها توزیع ناعادلانهی امکانات شهری را بازتولید میکند، بلکه منجر به افزایش تقاضا در خطوط اصلی شده و فشار بیشتری بر سیستم وارد میکند. علاوه بر این، بسیاری از ایستگاهها از لحاظ طراحی، خروجیهای اضطراری، تهویه و امکانات رفاهی دچار نقصهای جدی هستند که تجربهی سفر را برای مسافران دشوارتر میسازد.
مدیریت ناکارآمد، یکی از مهمترین عواملی است که بحران مترو تهران را تشدید کرده است. مشکلات بودجهای، تصمیمگیریهای نادرست و عدم نظارت کافی باعث شده که سیستم مترو نتواند بهدرستی با چالشهای موجود مقابله کند. یکی از بارزترین نمونههای این ضعف مدیریتی، تاخیر در توسعه و تکمیل پروژههای مترو است. درحالیکه برنامهریزی اولیهی مترو تهران شامل گسترش سریع و متوازن شبکه بود، بسیاری از پروژهها بهدلیل کمبود بودجه، اختلافات بین نهادهای مسئول و سوئمدیریت، بهکندی پیش رفته یا نیمهتمام ماندهاند. برای مثال، خط ۶ و ۷ که با هدف کاهش فشار بر سایر خطوط طراحی شده بودند، بهدلیل مشکلات فنی و کمبود ناوگان، نتوانستهاند به بهرهوری کامل برسند. از سوی دیگر، سیاستهای قیمتگذاری بلیت نیز یکی از چالشهای جدی در مدیریت مترو است. در سالهای اخیر، افزایش قیمت بلیت بهمنظور تامین هزینههای عملیاتی، فشار بیشتری بر مسافران کمدرآمد وارد کرده است. درحالیکه دولت یارانههایی را برای جبران هزینهها ارائه کرده، اما این سیاستها بهدرستی اجرا نشده و همچنان بسیاری از شهروندان از هزینههای بالای حملونقل عمومی گلهمند هستند. این در حالی است که در بسیاری از کلانشهرهای جهان، هزینهی حملونقل عمومی بر اساس درآمد افراد و حمایتهای اجتماعی تنظیم میشود تا گروههای کمدرآمد دسترسی بهتری به این خدمات داشته باشند.
بحران مترو تهران تنها به شاخصهای فنی و مدیریتی محدود نمیشود، بلکه در تجربهی روزمرهی هزاران مسافر نیز بازتاب مییابد. برای بسیاری از شهروندان، مترو نهتنها یک وسیلهی حملونقل، بلکه یک میدان نبرد روزمره برای بقا است. ازدحام بیش از حد، تاخیرهای طولانی، فشار روانی ناشی از شرایط نامناسب سفر و نبود امکانات کافی، باعث شده که بسیاری از افراد –بهویژه زنان، سالمندان و افراد دارای معلولیت— نتوانند بهراحتی از مترو استفاده کنند. یکی از مهمترین مشکلات، نبود امنیت کافی در برخی ایستگاهها و قطارها است. آزار و اذیتهای کلامی و فیزیکی، سرقت و برخوردهای خشن میان مسافران، بهویژه در ساعات اوج تردد، تجربهی سفر را برای بسیاری ناخوشایند کرده است. مسئلهی دیگر، کیفیت نامناسب خدمات در ایستگاهها است، بسیاری از ایستگاههای مترو فاقد امکاناتی مانند آسانسور و پلهبرقی مناسب برای سالمندان و افراد دارای معلولیت هستند. همچنین، کمبود تهویهی مناسب در برخی ایستگاهها و قطارها، بهویژه در فصول گرم سال، وضعیت را برای مسافران دشوارتر میکند.
بحران مترو تهران را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک مشکل حملونقلی در نظر گرفت. این بحران بازتابی از ضعفهای ساختاری در برنامهریزی شهری، سوئمدیریت و نابرابریهای اجتماعی است که در فضای عمومی شهر بهوضوح مشاهده میشود. مترو تهران که قرار بود بستری برای دسترسی برابر به خدمات شهری باشد، اکنون به صحنهای برای تضادهای طبقاتی، استیصال عمومی و ناتوانی سیاستگذاران در پاسخگویی به نیازهای شهروندان تبدیل شده است. این وضعیت نیازمند بازنگری جدی در سیاستهای حملونقل شهری، اصلاحات زیرساختی و بهبود مدیریت است تا مترو بتواند دوباره نقش خود را بهعنوان یک ابزار کارآمد و عدالتمحور در شهر ایفا کند.
دسترسی برابر یا تبعیض پنهان؟
مترو، بهعنوان ستون فقرات سیستم حملونقل عمومی در تهران، میتواند ابزاری برای تحقق عدالت شهری باشد، اما در عمل، آیا همهی شهروندان بهطور برابر از آن بهرهمند میشوند؟ در نگاه نخست، مترو فضایی است که برای تمامی اقشار جامعه در دسترس است، اما در لایههای زیرین، شکافهای آشکاری در نحوهی دسترسی گروههای مختلف به این سیستم وجود دارد. این شکافها که عمدتاً ناشی از تفاوتهای جغرافیایی، طبقاتی و جنسیتی هستند، پرسشی اساسی را مطرح میکنند: آیا مترو تهران واقعاً در خدمت عدالت شهری است، یا به شکل پنهانی بازتولیدکنندهی نابرابریها است؟
یکی از مهمترین چالشهای مترو تهران، توزیع نابرابر خطوط و ایستگاهها است. درحالیکه مناطق مرکزی و شمالی شهر از تراکم بیشتری در شبکهی مترو برخوردارند، مناطق جنوبی و حاشیهای –که عمدتاً محل سکونت اقشار کمدرآمدتر است— دسترسی محدودتری به این سیستم دارند. این امر باعث میشود ساکنان این مناطق، بهرغم نیاز بیشتر به حملونقل عمومی، ناچار باشند زمان و هزینهی بیشتری را برای رفتوآمد صرف کنند. در چنین شرایطی، مترو بهجای کاهش فاصلهی طبقاتی، به عاملی در تثبیت شکافهای فضایی-اقتصادی تبدیل میشود. هرچند در ظاهر، همهی مسافران از امکانات یکسانی بهرهمند هستند، اما در عمل کیفیت خدمات در ایستگاهها و خطوط مختلف یکسان نیست. برخی از ایستگاههای پرتردد، مانند تئاتر شهر یا امام خمینی، از ازدحام بیشازحد، کمبود تهویهی مناسب و نبود امکانات رفاهی کافی رنج میبرند. در مقابل، برخی ایستگاههای جدیدتر در مناطق کم تراکمتر، به امکاناتی بهروزتر مجهز شدهاند. این تفاوتها نشاندهندهی نوعی نابرابری در تخصیص منابع و توجه مدیریتی به بخشهای مختلف شهر است.
یکی از جنبههای مهم عدالت شهری، مسئلهی امنیت زنان در حملونقل عمومی است. اختصاص واگنهای ویژهی زنان اقدامی مثبت بود، اما کافی نیست. تجربهی بسیاری از زنان نشان میدهد که ناچارند بین واگنهای اختصاصی –که اغلب شلوغ و محدود هستند— و واگنهای مختلط –که گاهی ناامن احساس میشوند— انتخاب کنند. این وضعیت نشان میدهد که سیاستهای موجود، نهتنها لزوماً عدالت را تامین نمیکنند، بلکه ممکن است به محدودیتهای جدیدی برای گروههای خاص منجر شوند. با وجود تاکید قوانین شهری بر ایجاد امکانات مناسب برای افراد دارای معلولیت، بسیاری از ایستگاههای مترو فاقد آسانسور یا رمپهای استاندارد هستند. این امر سبب شده که مترو، که در اصل باید تسهیلکنندهی جابهجایی باشد، به مانعی جدی برای برخی از شهروندان تبدیل شود. عدم توجه کافی به نیازهای این گروه، نمونهای از تبعیضهای پنهانی است که در طراحی و مدیریت شهری نادیده گرفته شدهاند.
اگرچه مترو تهران بهعنوان یک سیستم حملونقل عمومی باید در خدمت همهی شهروندان باشد، اما در عمل، تفاوتهای فضایی، اقتصادی و اجتماعی موجب شده است که گروههای مختلف، تجربههای نابرابری از آن داشته باشند. از همین رو، اگر هدف نهایی ایجاد شهری عادلانهتر است، سیاستگذاران باید به این شکافهای پنهان توجه کرده و برای تحقق دسترسی برابر، برنامهریزی کنند.
چگونه میتوان مترویی عادلانهتر داشت؟
برای آنکه مترو تهران به ابزاری واقعی برای عدالت شهری تبدیل شود، باید از صرف توسعهی خطوط و افزایش تعداد واگنها فراتر رفت. دستیابی به حملونقل عمومی عادلانه، مستلزم تغییراتی در زیرساخت، سیاستگذاری و مدیریت شهری است. در این بخش، برخی راهکارهای کلیدی که میتوانند به تحقق این هدف کمک کنند، ارائه و بررسی میشوند:
۱- توزیع متوازن زیرساختها و گسترش مترو به مناطق کمبرخوردار: یکی از نخستین اقدامات برای ایجاد عدالت شهری در مترو، توسعهی خطوط در مناطقی است که تاکنون از این خدمات محروم بودهاند. مناطق حاشیهای و جنوبی تهران، که عمدتاً محل سکونت اقشار کمدرآمدتر هستند، نیاز بیشتری به حملونقل عمومی دارند. برنامهریزی برای احداث ایستگاههای جدید در این مناطق و ایجاد مسیرهای حملونقل مکمل (مانند خطوط اتوبوسرانی هماهنگ با مترو) میتواند گامی موثر در جهت کاهش نابرابری فضایی باشد.
۲- بهبود کیفیت خدمات و توزیع عادلانهی منابع: سرمایهگذاری در بهبود امکانات ایستگاههای پرتردد و قدیمی، مانند بهروزرسانی سیستم تهویه، افزایش تعداد پلهبرقی و آسانسور و نظافت مستمر، نقش مهمی در افزایش کیفیت تجربهی مسافران دارد. درعینحال، تخصیص عادلانهی منابع بین ایستگاهها و جلوگیری از تمرکز امکانات رفاهی در مناطق مرفهتر، میتواند به کاهش شکاف طبقاتی در استفاده از مترو کمک کند.
۳- تسهیل دسترسی برای افراد دارای معلولیت: مترو نباید برای افراد دارای معلولیت یک مانع باشد، بلکه باید بهعنوان وسیلهای برای افزایش تحرک اجتماعی آنها عمل کند. برای این منظور، اقدامات زیر ضروری است:
– نصب و تعمیر آسانسور در تمامی ایستگاهها.
– تعبیهی رمپهای استاندارد در ورودیها و خروجیها.
– طراحی واگنهای مناسب برای استفاده افراد دارای ویلچر.
۴- افزایش شفافیت و مشارکت شهروندان در مدیریت مترو: تصمیمگیری دربارهی مترو نباید صرفاً در دست مدیران شهری باشد، بلکه مشارکت شهروندان، از طریق نظرسنجیهای عمومی و شوراهای مشورتی، میتواند به شناسایی مشکلات و ارائهی راهکارهای واقعی کمک کند. همچنین، انتشار عمومی دادههای مرتبط با عملکرد مترو، از جمله میزان تاخیر قطارها، وضعیت مالی و برنامههای توسعه، میتواند موجب افزایش پاسخگویی و شفافیت شود.